گفت‌وگو با سيد رضا صالحي اميري درباره نقش و سهم فرهنگ در سياست‌هاي دولت

دولت يازدهم، دولت فرهنگي است

دولت یازدهم و شخص دکتر روحانی جایگاه ویژه ای برای فرهنگ قائلند و در این مسیر ذره ای عقب نشینی نمی کنند. این باور ماست که توسعه فرهنگی جوهر همه توسعه هاست و برای رسیدن به توسعه پایدار باید از تونل فرهنگ عبور کنیم.» این شاه بیت صحبت های رضا صالحی امیری است که بسیاری معتقدند نقش مهم و تأثیرگذاری در سیاست گذاری فرهنگی دولت تدبیر و امید دارد. او از حلقه یاران نزدیک حسن روحانی است و سابقه همکاری با او را در مرکز تحقیقات استراتژیک مجمع تشخیص مصلحت نظام دارد. صالحی امیری از ابتدای کار حسن روحانی حتی زمانی که هنوز ترکیب وزرای پیشنهادی تدبیر و امید مشخص نشده بود به عنوان فرد شماره یک حوزه فرهنگ در دولت یازدهم شناخته می شد. ابتدا صحبت از معرفی او به عنوان وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی بود اما بعد از مدتی به عنوان وزیر پیشنهادی ورزش و جوانان به مجلس معرفی شد که البته با مخالفت طیف تندروی مجلس نتوانست رأی اعتماد بگیرد. او حالا مشاور رئیس جمهور و رئیس سازمان اسناد و کتابخانه ملی جمهوری اسلامی ایران و رئیس انجمن علمی مدیریت و برنامه ریزی فرهنگی ایران است. و در زمان مدیریت خود تا حدود زیادی توانسته جایگاه این سازمان را به عنوان مرکزی استراتژیک در حوزه فرهنگ تثبیت کند. او معتقد است برخلاف دیدگاه برخی از منتقدان دولت یازدهم اهتمامی ویژه در حوزه فرهنگ دارد و برای گفته های خود دلایلی مشخص دارد. گفت وگوی ما را با او بخوانید. (مریم آموسا)

 

از آنجا که جایگاه مرکز اسناد و کتابخانه ملی در حوزه فرهنگ بسیار مهم است، برایمان بگویید با توجه به سمتی که در دولت دارید جایگاه کتابخانه ملی و دیدگاه تان در رأس مدیریت در سیاست گذاری های فرهنگی کشور چقدر است؟

طی سالهایی که در مرکز تحقیقات استراتژیک مشغول مطالعه و تحقیق بودم فرصت گرانبهایی دست  داد تا درباره ابعاد خاصی از مطالعات فرهنگی از جمله دیپلماسی فرهنگی کارهایی جدی به عمل آید و در این میان حول نقش گردشگری فرهنگی تمرکز پژوهشی داشتم. به نظرم کتابخانه ملی و سازمان اسناد می‌تواند حامل بخش مهمی از آن ایده‌ها باشد. البته برای اینکه کتابخانه نقشی اساسی در حوزه فرهنگ و دیپلماسی فرهنگی داشته باشد.

منظور از ديپلماسي فرهنگي تلاش براي درك، آگاهي، مشاركت و تأثير بر افكار عمومي، نهادها، سازمان‌ها و دولت‌هاي ساير كشورها است. در این فرايند، فرهنگ يك ملت به جهان بيرون عرضه مي‌شود و خصوصيات خاص فرهنگي ملت‌ها در سطوح دو جانبه و چند جانبه تبادل مي‌يابند.

با چنین تعریفی ، درک سنتی دیپلماسی که بیشتر به چانه‌زنی‌های دیپلمات‌ها در پشت درهای بسته محدود می‌شد کاملا متحول می‌شود. یعنی در کنار بازیگران رسمی عرصه دیپلماسی، فضای تازه وگسترده‌ای نیز برای نقش‌آفرینی بازیگران فرهنگی و سازمان‌های مدنی در عرصه سیاست خارجی گشوده می‌شود. مهارت و استفاده از ظرفیت فرهنگی کشور برای اعتمادسازی و تعامل فرهنگی و بینا فرهنگی که مشخصه اصلی دیپلماسی فرهنگی است نوعی بازی برد- برد را به پیش می‌کشد و با توجه به ضرورتی که همزیستی فرهنگی در دنیای به شدت جهانی شده یافته اهمیت دیپلماسی فرهنگی بیش از هر زمان دیگر برجسته می‌شود. 

 

 دیپلماسی فرهنگی با دیپلماسی سیاسی چه تفاوت هایی دارد؟

دیپلماسی فرهنگی از این لحاظ با دیپلماسی در مفهوم رسمی آن تفاوت معین داردکه به شناساندان یک کشور از طریق فرهنگ آن کشور مربوط می‌شود. دیپلماسی سیاسی مبتنی بر رقابت، قدرت و منافع شکل می گیرد درحالی که دیپلماسی فرهنگی بر پایه مشارکت، همگرایی و تبادل استوار است. در سخنرانی آقای روحانی در سازمان ملل تأکید شده بود که میزان در هم تنیدگی کشورهای جهان در مختصات کنونی جهانی شدن به گونه‌ای است که دیگر بازی برد – باخت معنا ندارد.

از سوی دیگر خود «فرهنگ» را باید در چنان مفهومی وسیع و گشوده به روی «دیگری» در نظر گرفت که به کار دیپلماسی فرهنگی آید. فرهنگ را نباید به مفهوم یک «پناهگاه» بسته به روی ارتباطات در نظر گرفت، بلکه بیشتر زوج مفهومی «فرهنگ – ارتباطات» مد نظر است.

 

به سوال اول برگردیم، نقش کتابخانه ملی در این وضعیتی که شما از حوزه سیاست گذاری فرهنگی تشریح کردید، کجاست؟

نقش کتابخانه ملی هم از خلال همین مفهوم ارتباطی از فرهنگ مشخص می‌شود. بخصوص این که کتابخانه به منزله «دری گشوده به روی گذشته و آینده یک ملت» نقش مهمی در کشف اقلیم تاریخ و تمدن مشترک در حوزه تمدن اسلامی و در بنای یک آینده تازه بر مبنای تقویت مشترکات فرهنگی در دل آن حوزه تمدن دارد.

به صورت خاص، آیا نهاد کتابخانه ملی تأثیر مستقیمی بر دیپلماسی فرهنگی دارد؟

در چارچوب درک سنتی از کارکرد کتابخانه به مثابه «مکان حفظ، نگهداری ودپو کردن کتاب»
نمی‌توان انتظار چندانی از این نهاد در حوزه فرهنگ داشت چه رسد به نقش آن در دیپلماسی فرهنگی که به یمن پیشرفت های تازه در عرصه علوم انسانی جای ممتازی در سیاست و قدرت نرم کسب کرده است. ما تلاش کردیم در کتابخانه ملی این ذهنیت سنتی را که پاسبانی توده انبوه کتاب و اسناد مشخصه اصلی و وظیفه عمده آن بود تغییر دهیم و سیالیت و پویایی و هم‌رسانی را که مشخصه اصلی حوزه عمومی به مثابه «مکان تبادل فرهنگی» است، به کتابخانه بازگردانیم.

وقتی به دورانی برمی‌گردم که در خلوت مطالعاتی و پژوهشی خودم درباره دیپلماسی فرهنگی و گردشگری فرهنگی و موضوعات مشابه کار می‌کردم، به ذهنم می‌رسد که اکنون می‌توان بخشی از آن ایده‌ها را در قالب یک مکان و یک معماری زیبا به نام کتابخانه ملی عملیاتی واجرایی کرد. گویی آن چه که پیشتر در خصوص عناصر اصلی دیپلماسی فرهنگی می‌نوشتیم اکنون از کنج مطالعاتی خود کوچ کرده و در مکانی به نام کتابخانه ملی پیکرمند شده و به مرحله عینیت رسیده است.

 

خود شما به عنوان مدیر عالی کتابخانه ملی چه تدابیری برای تثبیت نگاه دیپلماتیک به حوزه فرهنگ و نقش آفرینی مجموعه تحت مدیریت تان در این مدت اتخاذ کرده اید؟

پیشتر در باره «روش‌ها و مكانيسم‌هاي به ‌كارگيري فرهنگ و قابليت‌هاي فرهنگي در خدمت ديپلماسی فرهنگی» از جمله به «برجسته كردن نقش و تأثير فرهيختگان و دانشمندان تاريخ گذشته و معاصر كشور متبوع در پيشبرد علم، ادب و فرهنگ در سطح جهان و استفاده از شهرت و اعتبار آنها در جهت اهداف ديپلماسي فرهنگي» اشاره کرده بودم. اکنون به لطف خدا در کتابخانه فرصتی برای عملیاتی کردن این ایده در قالب بخش‌های اصلی کتابخانه و نهادهای جنبی آن نظیر «اندیشگاه» به وجود آمده. من در این چارچوب نقش خودم و مدیریت نوین کتابخانه را به مثابه «خادم و حامی» اصحاب قلم یعنی پدیدآورندگان کتاب و کتابخانه تعریف کردم و این تعریف نه یک تعارف که دقیقاً از کارکرد مدرن و نوین کتابخانه اخذ شده که در فضای باز و دسترسی‌پذیر خود نوعی احساس تعلق را در مصرف‌کنندگان علم و در کتابخوان‌ها و پژوهشگران به وجود می‌آورد. در پژوهش‌های مذکور به نقش ایران‌شناسی در دیپلماسی فرهنگی از جمله ضرورت «راه‌اندازي كشورشناسي و ايجاد كرسي در دانشگاه‌هاي معتبر جهان مثل ايران‌شناسي» هم اشاره کرده بوم و اکنون خوشوقتم که به اطلاع جامعه فرهنگی کشور برسانم که کتابخانه ملی در کارکرد نوین خود گام‌های عملیاتی کردن این ایده ظریف را می‌آزماید. به عنوان مثال چندی پیش نشست مشترکی با مدیران ارشد و کارشناسان زبده گردشگری داشتم که هدف آن ایجاد پیوند و اتصال جدید میان امر «دیپلماسی فرهنگی» و «گردشگری فرهنگی» بود. از رهگذر هم‌افزایی فکری و مدیریتی میان گردشگری و کتابخانه، می‌توان این مکان نمادین را به یکی از ایستگاه‌های مهم توریسم فرهنگی تبدیل کرد و پنجره تازه‌ای برای مشاهده منظره فرهنگی کشور به روی گردشگران خارجی گشود. یا اخیراً با دکتر ارول قلیچ دبیرکل بین‌المجالس اسلامی دیدار داشتم که طی آن  ساز و کارهای تقویت مشترکات فرهنگی بین ایران و ترکیه مورد تأکید قرار گرفت و قرار شد این کار به میانجیگری نخبگان و فرهیختگان فرهنگی دو کشور حالتی نهادی به خود بگیرد. قصدم از بیان دو مثال فوق این است  که بگویم در شرایط حاضر و با توجه  به مرحله کنونی مبارزه ملی برای عبور از تحریم ها ومحاصره ها واسلام هراسی وایران هراسی، کشور ما نیازی حیاتی واستراتژیک برای تحرک بخشی به دیپلماسی فرهنگی دارد.

 

بنابراین شما معتقدید که تأثیر حوزه فرهنگ حتی در موضوعات پیچیده بین المللی بسیار حیاتی است؛ نقش اهالی فرهنگ و صاحبنظران این حوزه در دیپلماسی فرهنگی، به ویپه در شرایط کنونی ایران چقدر است؟

همان طور که ادوارد سعید در اثر ماندگار خود نشان داده اسلام هراسی دیرینه جهان غرب، در دوران مدرن با ارائه تصویر اسلام و کشورهای اسلامی در هیئت چند «عرب نفت فروش» کاریکاتوری وحشتناک از این دین آسمانی ارائه می‌دهد که همه ویژگی‌های فرهنگی و عرفانی و میراث تمدنی حوزه تمدن اسلامی را به محاق می‌برد. ایران هراسی جدید در امتداد همان اسلام هراسی دهه‌های پیشین تصویر «ایران هسته‌ای و اتمی» را به همان نمایشگاه آثار کاریکاتوری صهیونیستی اضافه کرده که می‌کوشد ایران را به مثابه یک بمب اتمی «هر لحظه در حال انفجار» نزد افکار عمومی جهانی عرضه کند. در چنین هنگامه‌ای از نبرد و مبارزه دیپلماتیک برای احقاق حقوق ایرانیان و برای شکستن دیوار ظالمانه تحریم‌ها اهمیت فرهنگ بیش از هر زمان دیگری آشکار می‌شود و این نقشی است که اصحاب فرهنگ وجامعه فرهنگی ایفاگر آن هستند.

 

سیاست‌های فرهنگی کشور آیا به صورت جزیره‌ای دنبال می‌شود یا اینکه مسئولین تابع یکسری سیاست‌های کلی هستند. وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و کتابخانه ملی آیا این سیاست‌های کلی را دنبال می‌کنند یا خیر؟

سیاست‌های فرهنگی کشور اکنون در حال گذار از حالت «جزیره‌ای» به شکل یک ساختار «شبکه‌ای» است که نوعی وحدت در عین کثرت را به نمایش می‌گذارد. منظورم از ساختار «شبکه‌ای» اشاره به نوعی مدیریت مرکزیت‌زدایی شده است که استقلال عمل اهل فرهنگ و اصحاب هنر و اندیشه را لحاظ می‌کند. دولت در این عرصه بیشتر می‌کوشد در نقش تسهیل‌گر شرایط مساعد برای مشارکت شهروندان در زیست فرهنگی عمل کند تا نقش قیم مآب و مداخله‌گر. به عنوان مثال «امنیتی‌زدایی» از عرصه فرهنگی و تغییر نگاه امنیتی به فرهنگ از اولویت‌های سیاست‌گذاری جدید فرهنگی در عصر دولت تدبیر و امید است که کاملاً با نگاه پلیسی گذشته و تلقی حوزه فرهنگ و اصحاب فرهنگ به مثابه «دشمن بالقوه نظام» تفاوت دارد. و یا ایده «هنر در خدمت صلح» که آقای روحانی آن را مطرح کرده جزو همان اصول کلی سیاست‌گذاری فرهنگی است که حاملین و عاملین اصلی کسی نیست جز خود جامعه فرهنگی کشور. نقش دولت در این میان نه مداخله‌گر بلکه بیشتر تسهیل‌گر شرایط و محیطی است که هر فرد بتواند خلاقیت خود را عرضه کند و توسعه دهد. دولت اکنون «فرهنگ دولتی» را حل مسئله فرهنگی نمی‌داند بلکه می‌کوشد کار فرهنگی و هنری را به صاحبان اصلی این حوزه واگذار کند. بر این اساس نوعی اعتمادسازی تازه در پیوند میان اصحاب فرهنگ و دولت در حال شکل‌گیری است که البته در نقطه آغاز آن هستیم. یعنی هنوز هم می‌توان به مداخله‌گری‌هایی از بیرون قلمرو فرهنگی در اقلیم فرهنگ برخورد که نشان از سخت جانی عادت‌های دیرینه و تصلب‌یافته در عصر نگاه امنیتی به فرهنگ دارد. البته در مجموع عملکرد دولت را در این زمینه موفق ارزیابی می کنم و معتقدم بین اصحاب فرهنگ و دولت آشتی صورت گرفته است.

 

به نظرشما آیا این دیدگاه که در میان برخی از شخصیت‌های فرهنگی و مننتقدان شنیده می‌شود درست است که آقای روحانی به حوزه فرهنگی به اندازه سیاست‌های خارجی اهمیت نمی‌دهد؟

بین نگاه دولت به سیاست خارجی و نگاه دولت به حوزه فرهنگی پیوند مشخصی وجود دارد که هر دو در چارچوب تئوری «حق» وحقوق ایرانیان جای می‌گیرد. دولت آقای روحانی از همان ابتدا کوشید بین حق زندگی ایرانیان و حق هسته‌ای و چرخش سانترفیوژها یک توازن و تعادل تازه برقرار کند. از ویژگی‌های دولت آقای روحانی به عنوان یک سیاستمدار حقوق‌دان تعمیم مسئله «حق» به حوزه‌های جدید است. یعنی در جایی که «حق هسته‌ای» درچارچوب دیپلماسی غیرحرفه‌ای و غلط دولت قبل می‌رفت که هاله‌ای تاریک حول سایر حقوق مسلم ایرانیان ایجاد کند، دولت تدبیر و امید درک وسیع‌تری از مقوله حق ارائه کرد و حق زندگی توأم با عزت و کرامت ایرانیان را در صدر حقوق ایرانیان نشاند. در این چارچوب درک نوینی از «حق فرهنگ» ارئه شد که دیگر دارایی انحصاری قشر خاصی از نخبگان و یا کارشناسان و یک اقلیت خاص نیست. چنین درکی از فرهنگ، در عین دموکراتیزه کردن آن به مفهوم یک حق همگانی، با سیاست خارجی نیز پیوند خاصی می‌یابد. فرهنگ در این مفهوم حیاتی دیگر کالای لوکس و تشریفاتی نیست که در انحصار قشری خاص از جامعه باشد بلکه رفتار مشترک و جمعی است که به ساختار جامعه جهت می‌دهد و برآیند این بازیابی هویت و شخصیت فرهنگی در جهان به شکل دیپلماسی فرهنگی و ارائه تصویری فرهنگی از کشور در منظر جهانی تجلی می‌یابدبر همین اساس دولت آقای روحانی معتقد است که ادبیات یک کشور، میزان تولید فیلم و آثار هنری و شیوه زیست فرهنگی شهروندان است که باید مهر و نشان خود را بر تصویر بیرونی و درونی ایران حک کند.

 

فکر می کنید این دیدگاه تا چه حد در میان مردم و اهالی فرهنگ تبیین شده است؟

رویکردهای دولت تدبیر و امید در زمینه فرهنگ روشن و شفاف است و اتفاقا به دلیل پیگیری برنامه های اعلام شده در زمان انتخابات اکنون بیشترین فشارها از سوی مخالفان دولت بر این حوزه وارد می شود.. بنابر این دولت یازدهم و شخص دکتر روحانی جایگاه ویژه ای برای فرهنگ قائلند و در این مسیر ذره ای عقب نشینی نمی کنند. این باور ماست که توسعه فرهنگی جوهر همه توسعه هاست و برای رسیدن به توسعه پایدار باید از تونل فرهنگ عبور کنیم.

 

منبع: فرهنگ ایران